دنیایی که ما ساختیم
شیدا و امیرحسین
این چند روزه بازم گرفتار بودم .رفتیم خونه رو دیدیم خیلی خوشمون اومد. تازشم دلم واسه مامان و بابام خیلی تنگ شده. همینطور واسه دوستام.. همینღ
.
تصمیم گرفتم توی دکوراسیون سفید و مشکیه خونم قرمز هم اضاف کنم. شنبه هم با پریا جونم رفتیم بیرون و واسه درب یخچال ۳ تا موش کوچولو خریدم مشکیو قرمزو سفید..انقد جیگرن که حد نداره.
خلاصه که همش به خرید و بیرون هستیم.خونه هم که هستم یا مشغول غذا پختن و کار خونه و فیلم دیدن یا آرایشگری
.امروز هم پریا جونم که سرمو خورده بود بس که میگفت موهاشو رنگ کنم اومد و بالاخره همون رنگی که مد نظرش بود براش در آوردم.خیلی جیغ و داد میکرد و خدا رو شکر خوشش اومد.روزها میگذره
..عشقم به همسری خیلی بیشتر شده.
.نمیدونم حس میکنم شاید چون خیلی بیشتر از قبل آرامش دارم اینجوری شدم.
حدیث و مهسا و بقیه..نمیدونم نگار کوچولو کنکورش چی شد؟!! تروخدا ببخشید اگه زنگ نمیزنم و ..تلفنم که خاموشه خیلی وقته.توی ویلا هم نمیتونم چون خارج از محدوده رو نمیتونم بگیرم...شما هم تونستید به خط ۹۱۹ امیرحسین بزنید.عاشق همتونم
.بوس بوس. 
| Design By : Night Skin |

